حلال در آیات قرآن کریم
یکی از بنیادی ترین و مورد توجه ترین واژه های قرآنی «حلال» است. این واژه و مشتقات آن در آیات متعدد قرآن آمده اند و بنا بر بررسی انجام شده، واژه «حلال» مجموعا 46 بار در قرآن کریم تکرار شده است.
این آمار نسبتا بالا، نشان دهنده جایگاه محوری مفهوم«حلیت» در نظام ارزشی اسلام است؛
مفهومی که بر مرز میان مشروع و نا مشروع دلالت دارد و در حوزه های مختلفی همچون خوراک، ازدواج، معاملات و روابط اجتماعی به کار رفته است.
يَـاأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَوفُواْ بِالعُقُودِ أُحِلَّت لَكُم بَهِيمَةُ الأَنعَامِ إِلَّا مَا يُتلَى عَلَيكُم غَيرَ مُحِلِّي الصَّيدِ وَأَنتُم حُرُمٌ إِنَّ اللَّهَ يَحكُمُ مَا يُرِيدُ
سوره مبارکه مائده آیه 1
اى كسانىكه ايمان آوردهايد، به پيمانهاى خود وفا كنيد؛ [گوشت] چهارپايان زبانبسته – جز آنچه بر شما خوانده خواهد شد – براى شما كه صيد را در حال احرام روا نمىداريد حلال گرديده است؛ بىشك خداوند هرچه بخواهد حكم مىكند
الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُۥ مَكتُوبًا عِندَهُم فِي التَّورَات وَالإِنجِيلِ يَأمُرُهُم بالمَعرُوفِ وَ يَنهَاهُم عَنِ المُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيهِمُ الخَبَـائِثَ وَيَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَالأَغلَالَ الَّتِي كَانَت عَلَيهِم فالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِهِۦ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُۥ أُوْلَـئِكَ هُمُ المُفلِحُونَ.
سوره مبارکه اعراف، آیه 157
همانان كه از آن فرستاده و پيامبر امّى پيروى مىكنند كه [نام و اوصاف] او را نزد خود در تورات و انجيل نوشته مىيابند، كه آنان را به كار پسنديده فرمان مىدهد و از كار ناپسند بازمىدارد، و چيزهاى پاكيزه را براى آنان حلال و چيزهاى پليد و ناپاك را بر آنان حرام مىسازد، و بار تكليف گران [و دستوپاگير] و زنجيرهايى را كه بر آنان بسته شده از آنان برمىدارد؛ پس آنانكه به او ايمان آورند و او را حمايت كنند و يارى رسانند، و از نورى كه همراه او فروفرستاده شده پيروى كنند، چنين كسانى در حقيقت رستگارند
وكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالاً طَيِّبا وَاتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِي أَنتُم بِهِۦ مُؤمِنُونَ
سوره مبارکه مائده، آیه 88
و از آنچه خدا حلال و پاكيزه روزى شما كرده بخوريد و از خدايى كه به او ايمان داريد پروا كنيد
وَكُلُواْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالا طَيِّبا وَاتَّقُواْ اللَّهَ الَّذِي أَنتُم بِهِۦ مُؤمِنُونَ
سوره مبارکه مائده آیه 88
و از آنچه خدا حلال و پاكيزه روزى شما كرده بخوريد و از خدايى كه به او ايمان داريد پروا كنيد
يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُواْ مِمَّا فِي الأَرضِ حَلَالا طَيِّباً وَلا تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيطَانِ إِنَّهُۥ لَكُم عَدُوٌّ مُّبِينٌ
سوره مبارکه بقره، آیه ١٦٨
اى مردم، از آنچه در زمين است حلال و پاكيزه را بخوريد و گامهاى شيطان را پى نگيريد كه او دشمن آشكار شماست
فَكُلُواْ مِمَّا غَنِمتُم حَلَالا طَيِّبا وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُور رَّحِيم
سوره مبارکه انفال آیه 69
اكنون از آنچه به غنيمت برديد حلال و پاكيزه بخوريد و از خدا پروا كنيد، كه خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است
یا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَاشْكُرُواْ لِلَّهِ إِن كُنتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ.
سوره مبارکه بقره، آیه ١٧٢
اى كسانىكه ايمان آوردهايد از چيزهاى پاكيزهاى كه شما را روزى كردهايم بخوريد، و خدا را سپاس گزاريد اگر تنها او را مىپرستيد
قل أَرَءَيتُم مَا أَنزَلَ اللَّهُ لَكُم مِّن رِزق فَجَعَلتُم مِّنهُ حَرَاما وَحَلَلا قُل ءَاللَّهُ أَذِنَ لَكُم أَم عَلَى اللَّهِ تَفتَرُونَ
سوره مبارکه یونس، آیه ۵۹
بگو: چه بينيد، آيا آنچه خداوند از روزى براى شما فرستاده و شما از آن حرام و حلال ساختهايد، بگو: آيا خداوند به شما اجازه داده [كه حلال و حرام كنيد] يا بر خداوند دروغ مىبنديد؟
فَبِظُلم مِّنَ الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمنَا عَلَيهِم طَيِّبَتٍ أُحِلَّت لَهُم وَبِصَدِّهِم عَن سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيرا
سوره مبارکه نساء آیه 160
آرى بهخاطر [اين همه] ظلمى كه از يهود سر زد، چيزهاى پاكيزهاى را كه براى آنان حلال بود بر آنان حرام نموديم و نيز بهخاطر آنكه بسيارى را (يا در بسيارى از اوقات) از راه خدا باز مىداشتند
وَلَا تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلسِنَتُكُمُ الكَذِبَ هَذَا حَلَال وَهَذَا حَرَام لِّتَفتَرُواْ عَلَى اللَّهِ الكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الكَذِبَ لَا يُفلِحُونَ
سوره مبارکه نحل آیه 116
و دربارۀ آنچه زبانتان به دروغ بيان مىدارد نگوييد: اين حلال است و اين حرام، تا در نتيجه بر خداوند دروغ بافته باشيد؛ بىشك كسانىكه بر خداوند دروغ مىبافند رستگار نمىشوند
حکم وضعی حلال در قرآن:
ذلِكَ وَمَن يُعَظِّم حُرُمَاتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيرٌ لَّهُۥ عِندَ رَبِّهِۦ وَأُحِلَّت لَكُمُ الأَنعَامُ إِلَّا مَا يُتلَى عَلَيكُم فَاجتَنِبُواْ الرِّجسَ مِنَ الأَوثَانِ وَاجتَنِبُواْ قَولَ الزُّورِ
سوره مبارکه حج، آیه ٣٠
[مناسك حج] همين است؛ و هركه حرمتهاى خدا [اعمال عبادى حج] را بزرگ شمارد، اين كار نزد پروردگارش براى او بهتر است. و [گوشت] چهارپايان براى شما حلال گرديده جز آنچه بر شما خوانده مىشود. بنابراين، از پليدى كه همين بتها هستند دورى كنيد و از گفتار ناروا (از جمله ذكر نام بتها بر ذبايح) بپرهيزيد
إنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةفِي الكُفرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُواْ يُحِلُّونَهُۥ عَاماً وَيُحَرِّمُونَهُۥ عَاماً لِّيُوَاطِـُواْ عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّواْ مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُم سُوءُ أَعمَالِهِم وَاللَّهُ لَا يَهدِي القَومَ الكَافِرِينَ.
سوره مبارکه توبه، آیه ٣٧
جز اين نيست كه جابهجا كردن ماهها و تأخير انداختن حرمت ماهى به ماه ديگر افزايش در كفر است كه كافران را بدان سبب گمراه سازند، سالى آن را حلال شمرند و سالى حرام، تا هم با شمار ماههايى كه خداوند حرام نموده توافق كنند و هم بتوانند آنچه را خداوند [از جنگ و خونريزى] حرام نموده حلال سازند. زشتى اعمال آنها در نظرشان زيبا جلوه داده شده است، و خداوند مردم كافر را هدايت نمىكند
لَّا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاءُ مِن بَعدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِن أَزوَج وَلَو أَعجَبَكَ حُسنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَكَت يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيء رَّقِيبا
سوره مبارکه احزاب آیه 52
پس از اين (زنانى كه در آيۀ قبل برشمرديم) ديگر هيچ زنى بر تو حلال نيست، و نه آنكه همسران ديگرى را بهجاى آنان برگزينى اگرچه حسن [خلق و خوى] آنان نظر تو را جلب كند، مگر كنيزانى كه در تملّك آرى؛ و خداوند بر هر چيزى مراقب است
كُلُّ الطَّعَامِ كَانَ حِلّا لِّبَنِي إِسرَاءِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسرَاءِيلُ عَلَى نَفسِهِۦ مِن قَبلِ أَن تُنَزَّلَ التَّورَاةُ قُل فَأتُواْ بالتَّورَاةِ فَاتلُوهَا إِن كُنتُم صَادِقِينَ
سوره آل عمران آیه 93
همۀ خوراكىها براى بنىاسرائيل حلال بود جز آنچه اسرائيل (يعقوب) پيش از آنكه تورات نازل شود بر خويشتن حرام كرده بود. بگو: [اگر سخن مرا باور نداريد] تورات را بياوريد و آن را بخوانيد اگر راستگوييد
ماده «حلل» به معنای حلول کردن و فرو آمدن:
كُلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقنَاكُم وَلَا تَطغَواْ فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيكُم غَضَبِي وَمَن يَحلِل عَلَيهِ غَضَبِي فَقَد هَوَى
سوره مبارکه طه آیه 81
از چيزهاى پاكيزهاى كه روزى شما كرديم بخوريد و در آن زياده روى نكنيد كه خشم من بر شما فرود مىآيد، و هركه خشم من بر او فرود آيد قطعا سقوط كرده و هلاك شده است
وَأَنتَ حِلُّ بِهَذَا البَلَدِ
سوره مبارکه بلد آیه 2
درحالىكه تو در اين شهر ساكنى
ألَم تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعمَتَ اللَّهِ كُفراً وَأَحَلُّواْ قَومَهُم دَارَ البَوَارِ
سوره مبارکه ابراهیم، آیه ٢٨
آيا ننگريستى به كسانىكه نعمت خدا را به كفر و ناسپاسى بدل كردند و قوم خود را بهسراى هلاكت درآوردند؟
همُ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَصَدُّوكُم عَنِ المَسجِدِ الحَرَامِ وَالهَديَ مَعكُوفًا أَن يَبلُغَ مَحِلَّهُۥ وَلَولَا رِجَالٌ مُّؤمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُّؤمِنَاتٌ لَّم تَعلَمُوهُم أَن تَطَـُوهُم فَتُصِيبَكُم مِّنهُم مَّعَرَّةُ بِغَيرِ عِلم لِّيُدخِلَ اللَّهُ فِي رَحمَتِهِۦ مَن يَشَاءُ لَو تَزَيَّلُواْ لَعَذَّبنَا الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنهُم عَذَابًا أَلِيمًا.
سوره مبارکه فتح، آیه ٢٥
ايشانند آنان كه كافر شدند و بازداشتند شما را از مسجد الحرام و قربانى را بازداشته شده از اينكه برسد بجايش و اگر نبود مردانى باايمان و زنانى باايمان كه نمىشناختيد ايشان را كه پامال مىكرديدشان پس مىرسيد شما را از ايشان عارى بدون علم تا داخل گرداند خدا در رحمتش آن را كه مىخواهد اگر جدا شده بودند هرآينه عذاب مىكرديم آنان را كه كافر شدند از ايشان عقوبتى پردرد
واژه «حل» به معنای روا یا شخصی که برخی امور برای او رواست به کار رفته است:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِذَا جَاءَكُمُ المُؤمِنَاتُ مُهاجِرَاتٍ فامتَحِنُوهُنَّ اللَّهُ أَعلَمُ بِإِيمَانِهِنَّ فَإِن عَلِمتُمُوهُنَّ مُؤمِنَاتٍ فَلَا تَرجِعُوهُنَّ إِلَى الكُفَّارِ لَا هُنَّ حِلٌّ لَّهُم وَلَا هُم يَحِلُّونَ لَهُنَّ وَءَاتُوهُم مَّا أَنفَقُواْ وَلَا جُنَاحَ عَلَيكُم أَن تَنكِحُوهُنَّ إِذَا ءَاتَيتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ وَلَا تُمسِكُواْ بِعِصَمِ الكَوَافِرِ وَسَئلُواْ مَا أَنفَقتُم وَليَسئَلُواْ مَا أَنفَقُواْ ذَلِكُم حُكمُ اللَّهِ يَحكُمُ بَينَكُم وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
سوره مبارکه ممتحنة، آیه ١٠
اى كسانىكه ايمان آوردهايد، هرگاه زنان مؤمن هجرتكنان بهسوى شما آمدند، آنان را بيازماييد – خداوند به ايمان آنان داناترست – پس اگر آنان را مؤمن دانستيد آنان را ديگر بهسوى كافران باز مگردانيد ؛ نه اينان بر آنان حلالند، و نه آنان بر اينان حلال؛ و آنچه را هزينه كردهاند (مهرى را كه به زنان دادهاند) به آنان بدهيد. و بر شما گناهى نيست كه اين زنان را به همسرى خويش درآوريد هرگاه مهرشان را بدهيد؛ و به پيوند زنان كافر [خود كه مرتد شده و به سوى كافران گريختهاند] پايبند مباشيد و آنچه براى آنان هزينه كردهايد [از كافران] مطالبه كنيد و آنان نيز آنچه هزينه كردهاند [از شما] مطالبه كنند. اين حكم خداست كه ميان شما حكم مىكند، و خداوند دانا و باحكمت است
واژه یحلُل در معنای «روا شدن» به کار می رود
كلُواْ مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقنَاكُم وَلَا تَطغَواْ فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيكُم غَضَبِي وَمَن يَحلِل عَلَيهِ غَضَبِي فَقَد هَوَى
سوره مبارکه طه، آیه ٨١
از چيزهاى پاكيزهاى كه روزى شما كرديم بخوريد و در آن زياده روى نكنيد كه خشم من بر شما فرود مىآيد، و هركه خشم من بر او فرود آيد قطعا سقوط كرده و هلاك شده است
فسَوفَ تَعلَمُونَ مَن يَأتِيهِ عَذَاب يُخزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيهِ عَذَابٌ مُّقِيمٌ
سوره مبارکه هود، آیه ٣٩
پس بهزودى خواهيد دانست كه چه كسى را عذابى خوار و رسواكننده رسد و عذابى پايدار بر او فرود آيد
من يَأتِيهِ عَذَابٌ يُخزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيهِ عَذَاب مُّقِيمٌ.
سوره مبارکه زمر، آیه ٤٠
كه چه كسى را [در دنيا] عذابى خوار و رسواكننده رسد و [در آخرت نيز] عذابى پايدار بر او فرود آيد
ولَو أَنَّ قُرءَاناً سُيِّرَت بِهِ الجِبَالُ أَو قُطِّعَت بِهِ الأَرضُ أَو كُلِّمَ بِهِ المَوتَى بَل لِّلَّهِ الأَمرُ جَمِيعًا أَفَلَم يَاْيَئسِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَن لَّو يَشَاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعا وَلَا يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَو تَحُلُّ قَرِيباً مِّن دَارِهِم حَتَّى يَأتِيَ وَعدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يُخلِفُ المِيعَادَ.
سوره مبارکه رعد، آیه ٣١
و اگر قرآنى بود كه كوهها با آن به حركت مىآمد يا زمين با آن پاره پاره مىگشت يا با مردگان بدان وسيله گفتگو مىشد [باز هم بىخواست خداوند ايمان نمىآوردند، كار ايمان آنها بهدست شما نيست] بلكه كار، همهاش به دست خداست، پس آيا كسانىكه ايمان آوردهاند هنوز [از ايمان آوردن كافران] نااميد نشدهاند [و ندانستهاند] كه اگر خدا بخواهد همۀ مردم را هدايت خواهد كرد؟! و كسانىكه كافر شدند بهخاطر آنچه كردهاند پيوسته رويدادى سركوبكننده به آنان مىرسد يا نزديك خانۀ آنها فرود مىآيد، تا وعدۀ خداوند فرارسد، كه خداوند خلف وعده نمىكند
قَد فَرَضَ اللَّهُ لَكُم تَحِلَّةَ أَيمَانِكُم وَاللَّهُ مَولَاكُم وَهُوَ العَلِيمُ الحَكِيمُ
سوره مبارکه تحریم آیه 2
همانا خداوند راه شکستن سوگندهايتان را [با دادن كفاره] براى شما مقرر و جايز نموده است، و خداوند سرپرست شماست، و اوست كه دانا و باحكمت است
الشَّهرُ الحَرَامُ بِالشَّهرِ الحَرَامِ وَالحُرُمَاتُ قِصَاص فَمَنِ اعتَدَى عَلَيكُم فَاعتَدُواْ عَلَيهِ بِمِثلِ مَا اعتَدَى عَلَيكُم وَاتَّقُواْ اللَّهَ وَاعلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ مَعَ المُتَّقِينَ.
سوره مبارکه بقره، آیه ١٩٤
اين ماه حرام به [تلافى] آن ماه حرام، و [شكستن] حرمتها قصاص دارد. پس هركه بر شما تجاوز كرد شما نيز بر او تجاوز كنيد همانگونه كه او بر شما تجاوز كرده، و از خدا پروا كنيد، و بدانيد كه خدا با پرواپيشگان است
حرِّمَت عَلَيكُمُ المَيتَةُ وَالدَّمُ وَلَحمُ الخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيرِ اللَّهِ بِهِۦ وَالمُنخَنِقَةُ وَالمَوقُوذَةُ وَالمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيتُم وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَستَقسِمُواْ بِالأَزلَمِ ذَلِكُم فِسقٌ اليَومَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُم فَلَا تَخشَوهُم وَاخشَونِ اليَومَ أَكمَلتُ لَكُم دِينَكُم وَأَتمَمتُ عَلَيكُم نِعمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسلَمَ دِينا فَمَنِ اضطُرَّ فِي مَخمَصَةٍ غَيرَ مُتَجَانِف لِّإِثم فَإِنَّ اللَّهَ غَفُور رَّحِيم.
سوره مبارکه مائده، آیه ٣
[خوردن گوشت] مردار و خون و گوشت خوك و آنچه در هنگام سربريدن غير نام خدا بر آن برده شده و حيوان خفه شده و حيوانى كه به ضرب و زجر كشته شده و حيوانى كه در اثر پرتاب از بلندى مرده و حيوانى كه به ضرب شاخ ديگرى مرده و نيمخوردۀ درنده – مگر آنكه [پيش از جاندادن] آن را سر بريده باشيد – و آنچه بر روى سنگها [ى مقدس مشركان يا در برابر بتها] سر بريده شده و قسمت كردن [گوشت حيوان] با چوبههاى قرعه، بر شما حرام گرديد، اينها نافرمانى است؛ – امروز كافران از [دستبرد به] دين شما نوميد شدند، پس از آنان مترسيد و از من بترسيد، امروز دينتان را براى شما كامل ساختم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را پسنديدم كه دين [جاودان] شما باشد -، پس هركه در حال گرسنگى ناچار [به خوردن اين گوشتهاى حرام] شود درحالىكه ميل به گناه [و نافرمانى دراينباره] نداشته باشد، خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است
قالَ فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ أَرْبَعِينَ سَنَةً يَتِيهُونَ فِي اَلْأَرْضِ فَلا تَأْسَ عَلَى اَلْقَوْمِ اَلْفاسِقِينَ
سوره مبارکه مائده، آیه ۲۶
خدا گفت: پس اين سرزمين چهل سال بر آنان حرام شد و [در اين مدت] در زمين (بيابان سينا) آواره و سرگردان خواهند ماند، پس بر قوم نافرمان اندوه مدار
يـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تُحَرِّمُواْ طَيِّبَتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُم وَلَا تَعتَدُواْ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ المُعتَدِينَ
سوره مبارکه مائده، آیه ٨٧
اى كسانىكه ايمان آوردهايد، چيزهاى پاكيزهاى را كه خدا براى شما حلال كرده [بر خود] حرام نكنيد و [در استفاده از حلال هم] از حد مگذريد، كه خدا از حد گذرندگان را دوست ندارد
يـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقتُلُواْ الصَّيدَ وَأَنتُم حُرُم وَمَن قَتَلَهُۥ مِنكُم مُّتَعَمِّدا فَجَزَاء مِّثلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحكُمُ بِهِۦ ذَوَا عَدل مِّنكُم هَديَاً بَلِغَ الكَعبَةِ أَو كَفَّـرَة طَعَامُ مَسَكِينَ أَو عَدلُ ذَلِكَ صِيَاما لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمرِهِۦ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَن عَادَ فَيَنتَقِمُ اللَّهُ مِنهُ وَاللَّهُ عَزِيز ذُو انتِقَامٍ
سوره مبارکه مائده، آیه ٩٥
اى كسانىكه ايمان آوردهايد در حال احرام صيد نكشيد، و هركه از روى عمد آن را بكشد كيفرش آن است كه معادل آن حيوانى كه كشته، از جنس چهارپايان – كه دو نفر عادل از خودتان به معادل بودن آن حكم كنند – قربانى كند، قربانىاى كه به كعبه رسد (در حرم ذبح يا نحر شود) يا كفارهاى كه طعام چند بينوا باشد كه يا به همان اندازه روزهگرفتن است، تا وبال كار خود را بچشد؛ خداوند از گذشته [با دادن كفاره] درگذشت، و هركه دوباره [به صيد كردن] باز گردد [ديگر كفاره از او پذيرفته نيست، بلكه] خداوند از او انتقام مىكشد، و خداوند توانمند و صاحب انتقام است
قد خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُواْ أَولَدَهُم سَفَهَا بِغَيرِ عِلم وَحَرَّمُواْ مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افتِرَاءً عَلَى اللَّهِ قَد ضَلُّواْ وَمَا كَانُواْ مُهتَدِينَ.
سوره مبارکه انعام، آیه ١٤٠
بتحقيق زيان كردند آنان كه كشتند اولادشان را به كمخردى بدون دانش و حرام گردانيدند آنچه روزى كردشان خدا از راه دروغ بستن بر خدا بتحقيق گمراه شدند و نبودند هدايتيافتگان
سيَقُولُ الَّذِينَ أَشرَكُواْ لَو شَاءَ اللَّهُ مَا أَشرَكنَا وَلَا ءَابَاؤُنَا وَلَا حَرَّمنَا مِن شَيء كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأسَنَا قُل هَل عِندَكُم مِّن عِلم فَتُخرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِن أَنتُم إِلَّا تَخرُصُونَ
سوره مبارکه انعام، آیه ١٤٨
بهزودى آنانكه شرك ورزيدهاند [براى تبرئۀ خود] خواهند گفت: اگر خدا مىخواست ما و پدرانمان شرك نمىآورديم و چيزى را [از پيش خود] حرام نمىشمرديم. كسانىكه پيش از آنان بودند نيز همينگونه [دروغ گفتند و] تكذيب نمودند تا كيفر سخت ما را چشيدند. بگو: آيا نزد شما دانشى [مستدل] هست كه آن را براى ما رو كنيد؟ شما جز از گمان پيروى نمىكنيد و جز به گزاف و تخمين سخن نمىگوييد
قل هَلُمَّ شُهَدَاءَكُمُ الَّذِينَ يَشهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هَذَا فَإِن شَهِدُواْ فَلَا تَشهَد مَعَهُم وَلَا تَتَّبِع أَهوَاءَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِـئايَتِنَا وَالَّذِينَ لَا يُؤمِنُونَ بِالأخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِم يَعدِلُونَ.
سوره مبارکه انعام، آیه ١٥٠
بگو: گواهان خود را كه گواهى دهند خداوند اين چيزها را حرام كرده است بياوريد، پس اگر گواهى دادند تو با آنان گواهى مده، و از هوا و هوسهاى كسانىكه آيات ما را تكذيب نمودند و كسانىكه به آخرت ايمان ندارند و براى پروردگار خويش همتا قرار مىدهند پيروى مكن
قتِلُواْ الَّذِينَ لَا يُؤمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِاليَومِ الأخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الكِتَبَ حَتَّى يُعطُواْ الجِزيَةَ عَن يَد وَهُم صَغِرُونَ.
سوره مبارکه توبه، آیه ۲۹
با كسانىكه به خدا و روز واپسين ايمان ندارند و آنچه را خدا و رسولش حرام كردهاند حرام نمىدانند و به دين حق گردن نمىنهند از كسانىكه كتاب داده شدهاند، بجنگيد تا آنكه با دست خود از سر تسليم جزيه دهند
ولَا تَقتُلُواْ النَّفسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظلُوما فَقَد جَعَلنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلطَنا فَلَا يُسرِف فِّي القَتلِ إِنَّهُۥ كَانَ مَنصُورا.
سوره مبارکه اسراء، ۳۳ آیه
و كسى را كه خداوند [كشتن او را] حرام كرده نكشيد مگر به حق (بهخاطر قصاص يا كيفر گناه)، و هركه مظلوم كشته شود ما براى ولىّ (خونخواه) او قدرتى (حقى) قرار دادهايم [كه انتقام گيرد]، پس نبايد در كشتار زيادهروى كند (غير قاتل را نيز بكشد يا قاتل را مثله كند) زيرا كه مورد حمايت و يارى قرار گرفته است
وَ حَرامٌ عَلى قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُونَ
سوره مبارکه انبیاء، آیه ۹۵
و بر [مردم] شهرى كه آن را به هلاكت رسانديم حرام [و ناشدنى] است كه بازگردند [به دنيا و به جبران گذشته پردازند]
ذلِكَ وَمَن يُعَظِّم حُرُمَتِ اللَّهِ فَهُوَ خَير لَّهُۥ عِندَ رَبِّهِۦوَأُحِلَّت لَكُمُ الأَنعَمُ إِلَّا مَا يُتلَى عَلَيكُم فَاجتَنِبُواْ الرِّجسَ مِنَ الأَوثَنِ وَاجتَنِبُواْ قَولَ الزُّورِ.
سوره مبارکه حج، آیه ٣٠
[مناسك حج] همين است؛ و هركه حرمتهاى خدا [اعمال عبادى حج] را بزرگ شمارد، اين كار نزد پروردگارش براى او بهتر است. و [گوشت] چهارپايان براى شما حلال گرديده جز آنچه بر شما خوانده مىشود. بنابراين، از پليدى كه همين بتها هستند دورى كنيد و از گفتار ناروا (از جمله ذكر نام بتها بر ذبايح) بپرهيزيد
الزّانِي لا يَنْكِحُ إِلاّ زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ اَلزّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلاّ زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ وَ حُرِّمَ ذلِكَ عَلَى اَلْمُؤْمِنِينَ
سوره مبارکه نور، آیه ۳
مرد زناكار جز با زن زناكار يا مشرك ازدواج نمىكند، و زن زناكار را جز مرد زناكار يا مشرك به ازدواج خود درنمىآورد، و اين كار بر مؤمنان حرام گرديده است
وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ اَلْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ
سوره مبارکه قصص، آیه ۱۲
و ما دايگان را پيش از آن بر او ممنوع كرده بوديم (او سينۀ هيچ زنى را به دهان نمىگرفت)، خواهرش گفت: آيا شما را به خانوادهاى رهنمايى كنم كه او را براى شما سرپرستى كنند و خيرخواه او باشند؟
وفِي أَموَلِهِم حَقّ لِّلسَّائِلِ وَالمَحرُومِ
سوره مبارکه ذاریات، آیه ١٩
و در اموالشان حقّى براى گدا و تهيدست بود
يـأَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبتَغِي مَرضَاتَ أَزوَجِكَ وَاللَّهُ غَفُور رَّحِيم
سوره مبارکه تحریم، آیه ١
اى پيامبر، چرا [با سوگند خوردن، بر خود] حرام مىكنى آنچه را خداوند براى تو حلال ساخته است درحالىكه مىخواهى خشنودى زنانت را بطلبى ؟! و خداوند بسيار آمرزنده و مهربان است
وءَاتُواْ اليَتَمَى أَموَلَهُم وَلَا تَتَبَدَّلُواْ الخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلَا تَأكُلُواْ أَموَلَهُم إِلَى أَموَلِكُم إِنَّهُۥ كَانَ حُوبا كَبِيرا.
سوره مبارکه نساء، آیه ۲
و اموال يتيمان را به آنان باز دهيد (در كودكى به دادن مخارج آنان و در بلوغ به دادن اصل مال) و پليد را با پاكيزه عوض مكنيد، و اموال آنان را با اموال خود مخوريد، كه آن گناهى بزرگ است
لِيَمِيزَ اللَّهُ الخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجعَلَ الخَبِيثَ بَعضَهُۥ عَلَى بَعضٍ فَيَركُمَهُۥ جَمِيعاً فَيَجعَلَهُۥ فِي جَهَنَّمَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الخَاسِرُونَ.
سوره مبارکه انفال،آیه ٣٧
[اين كارها مىشود] تا خداوند ناپاك را از پاكيزه جدا كند و ناپاكها را روى هم نهد و همه را انباشته سازد و يكجا در دوزخ قرار دهد، آنانند كه در حقيقت زيانكارند
ومَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةكَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجتُثَّتمِن فَوقِ الأَرضِ مَا لَهَا مِن قَرَار
سوره مبارکه ابراهیم، آیه٢٦
و مثل سخنى ناپاك (اعتقاد باطل و كفر) مانند درختى ناپاك [و آفتزده] است كه از روى زمين بركنده شده، هيچ قرارى ندارد
الخَبِيثَاتُ لِلخَبِيثِينَ وَالخَبِيثُونَ لِلخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُوْلَـئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغفِرَة و َرِزق كَرِيم
سوره مبارکه نور، آیه٢٦
زنان ناپاك از آن مردان ناپاك، و مردان ناپاك از آن زنان ناپاك، و زنان پاك از آن مردان پاك، و مردان پاك از آن زنان پاكاند؛ آنان از آنچه در حقّشان گويند مبرّايند؛ آنان آمرزش و روزىاى گران دارند
ويَومَ يُعرَضُ الَّذِينَ كَفَرُواْ عَلَى النَّارِ أَذهَبتُم طَيِّبَتِكُم فِي حَيَاتِكُمُ الدُّنيَا وَاستَمتَعتُم بِهَا فَاليَومَ تُجزَونَ عَذَابَ الهُونِ بِمَا كُنتُم تَستَكبِرُونَ فِي الأَرضِ بِغَيرِ الحَقِّ وَبِمَا كُنتُم تَفسُقُونَ.
سوره مبارکه احقاف، آیه ٢٠
و روزى كه كافران بر آتش عرضه شوند [گفته شود] شما لذتها و خوشىهاى خود را در زندگانى دنياى خود برديد و از آنها بهرهمند شديد، پس امروز به عذاب خفّتبار كيفر داده مىشويد بهسزاى آنكه به ناحق در زمين گردنفرازى مىنموديد و بهسزاى آنكه نافرمانى مىكرديد
يغفِر لَكُم ذُنُوبَكُم وَيُدخِلكُم جَنَّـت تَجرِي مِن تَحتِهَا الأَنهَرُ وَمَسَكِنَ طَيِّبَة فِي جَنَّـتِ عَدن ذَلِكَ الفَوزُ العَظِيمُ.
سوره مبارکه صف، آیه ١٢
تا گناهانتان را بيامرزد و شما را به بهشتهايى كه از زير آنها جويبارها روان است و به خانههايى دلپسند در بهشتهايى جاويد درآورد؛ اين است رستگارى بزرگ
ولَقَد ءَاتَينَا بَنِي إِسرَـءِيلَ الكِتَبَ وَالحُكمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقنَهُم مِّنَ الطَّيِّبَتِ وَفَضَّلنَهُم عَلَى العَلَمِينَ.
سوره مبارکه جاثیه، آیه ١٦
و همانا بنىاسرائيل را كتاب و حكم و نبوت بخشيديم، و از چيزهاى پاكيزه روزى آنها كرديم، و آنان را بر جهانيان [عصر خود] برترى داديم
يـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَتِ مَا كَسَبتُم وَمِمَّا أَخرَجنَا لَكُم مِّنَ الأَرضِ وَلَا تَيَمَّمُواْ الخَبِيثَ مِنهُ تُنفِقُونَ وَلَستُم بِـئاخِذِيهِ إِلَّا أَن تُغمِضُواْ فِيهِ وَاعلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ.
سوره مبارکه بقره، آیه ٢٦٧
اى كسانىكه ايمان آوردهايد، از چيزهاى پاكيزهاى كه بهدست آوردهايد و از آنچه براى شما از زمين برآوردهايم انفاق كنيد، و بخشهاى ناپاك و وا زدۀ آن را در نظر نگيريد كه از آن انفاق كنيد درحالىكه خودتان گيرندۀ آن نيستيد مگر با چشمپوشى در آن! و بدانيد كه خدا بىنياز و ستوده است
يسـئلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُم قُل أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَتُ وَمَا عَلَّمتُم مِّنَ الجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ فَكُلُواْ مِمَّا أَمسَكنَ عَلَيكُم وَاذكُرُواْ اسمَ اللَّهِ عَلَيهِ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الحِسَابِ.
سوره مبارکه مائده، آیه ٤
از تو مىپرسند كه چه چيز بر آنان حلال گرديده؟ بگو: چيزهاى پاكيزه و صيد سگهاى شكارى كه تعليم دادهايد – كه آنها را از آنچه خدا به شما آموخته تعليم مىدهيد – بر شما حلال گرديد، پس از آنچه براى شما مىگيرند بخوريد و [هنگام فرستادن سگ يا هنگام سربريدن صيد] نام خدا را بر آن ببريد، و از خدا پروا كنيد، كه خدا سريعالحساب است
قل لَّا يَستَوِي الخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَو أَعجَبَكَ كَثرَةُ الخَبِيثِ فَاتَّقُواْ اللَّهَ يَـأُوْلِي الأَلبَبِ لَعَلَّكُم تُفلِحُونَ.
سوره مبارکه مائده، آیه ١٠٠
بگو: پليد و پاكيزه برابر نيستند گرچه فراوانى پليدها نظر تو را جلب كنند. پس اى خردمندان، از خدا پروا كنيد، باشد كه رستگار گرديد
واذكُرُواْ إِذ أَنتُم قَلِيل مُّستَضعَفُونَ فِي الأَرضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَـئاوَىكُم وَأَيَّدَكُم بِنَصرِهِۦ وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَتِ لَعَلَّكُم تَشكُرُونَ.
سوره مبارکه انفال، آیه ٢٦
و به ياد آريد كه شما گروهى اندك بوديد و مردمى ناتوان در زمين بهشمار مىآمديد، بيم آن داشتيد كه مردم ديگر بنيادتان را برچينند، پس او شما را پناه داد و به يارى خود نيرو بخشيد و از چيزهاى پاكيزه روزى شما كرد، باشد كه سپاس گزاريد
ليَمِيزَ اللَّهُ الخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجعَلَ الخَبِيثَ بَعضَهُۥ عَلَى بَعض فَيَركُمَهُۥ جَمِيعا فَيَجعَلَهُۥ فِي جَهَنَّمَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الخَسِرُونَ.
سوره مبارکه انفال، آیه ٣٧
[اين كارها مىشود] تا خداوند ناپاك را از پاكيزه جدا كند و ناپاكها را روى هم نهد و همه را انباشته سازد و يكجا در دوزخ قرار دهد، آنانند كه در حقيقت زيانكارند
ولَقَد بَوَّأنَا بَنِي إِسرَـءِيلَ مُبَوَّأَ صِدق وَرَزَقنَهُم مِّنَ الطَّيِّبَتِ فَمَا اختَلَفُواْ حَتَّى جَاءَهُمُ العِلمُ إِنَّ رَبَّكَ يَقضِي بَينَهُم يَومَ القِيَمَةِ فِيمَا كَانُواْ فِيهِ يَختَلِفُونَ.
سوره مبارکه یونس، آیه ٩٣
و بهراستى بنىاسرائيل را در جايگاهى نيكو و پسنديده (سرزمين بيتالمقدس و شام و مصر) جاى داديم و از چيزهاى پاكيزه روزى آنها كرديم، اما [به اختلاف برخاستند، و] اختلاف نكردند تا آنكه علم بنىاسرائيل را در جايگاهى نيكو و پسنديده [به اختلاف برخاستند، و] اختلاف نكردند تا آنكه علم و آگاهى لازم به آنان رسيد. همانا پروردگار تو در روز قيامت ميان آنها در آنچه اختلاف مىكردند داورى خواهد كرد
الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّـلِحَتِ طُوبَى لَهُم وَحُسنُ مَـئاب.
سوره مبارکه رعد، آیه ٢٩
آنانكه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند حالى خوش و بازگشتى نيكو براى آنهاست
الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ المَلَـئِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلَمٌ عَلَيكُمُ ادخُلُواْ الجَنَّةَ بِمَا كُنتُم تَعمَلُونَ.
سوره مبارکه نحل، آیه ٣٢
آنانكه فرشتگان جانشان را مىستانند درحالىكه [از آلودگى شرك و گناه] پاكيزهاند به آنان گويند: سلام بر شما، به بهشت درآييد به پاداش آنچه مىكرديد
وهُدُواْ إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ القَولِ وَهُدُواْ إِلَى صِرَطِ الحَمِيدِ.
سوره مبارکه حج، آیه ٢٤
و به سخنان پاكيزه و دلنشين رهنمايى شوند، و به راه خداى ستوده رهنمايى گردند
ليسَ عَلَى الأَعمَى حَرَج وَلَا عَلَى الأَعرَجِ حَرَج وَلَا عَلَى المَرِيضِ حَرَج وَلَا عَلَى أَنفُسِكُم أَن تَأكُلُواْ مِن بُيُوتِكُم أَو بُيُوتِ ءَابَائِكُم أَو بُيُوتِ أُمَّهَتِكُم أَو بُيُوتِ إِخوَنِكُم أَو بُيُوتِ أَخَوَتِكُم أَو بُيُوتِ أَعمَمِكُم أَو بُيُوتِ عَمَّـتِكُم أَو بُيُوتِ أَخوَلِكُم أَو بُيُوتِ خَلَتِكُم أَو مَا مَلَكتُم مَّفَاتِحَهُۥ أَو صَدِيقِكُم لَيسَ عَلَيكُم جُنَاحٌ أَن تَأكُلُواْ جَمِيعًا أَو أَشتَاتا فَإِذَا دَخَلتُم بُيُوتا فَسَلِّمُواْ عَلَى أَنفُسِكُم تَحِيَّة مِّن عِندِ اللَّهِ مُبَرَكَة طَيِّبَة كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الأيَتِ لَعَلَّكُم تَعقِلُونَ.
سوره مبارکه نور، آیه ٦١
نه بر نابينا و نه بر لنگ و نه بر بيمار حرجى است و نه بر خود شما كه از خانههاى خود [كه شامل خانههاى فرزندان و همسران نيز هست] يا خانههاى پدرانتان يا خانههاى مادرانتان يا خانههاى برادرانتان يا خانههاى خواهرانتان يا خانههاى عموهاتان يا خانههاى عمههاتان يا خانههاى دايىهاتان يا خانههاى خالههاتان يا خانههايى كه كليدهايش در اختيار شماست [و حق استفاده از آنها را به شما دادهاند] يا خانۀ دوستتان، با هم يا پراكنده [چيزى] بخوريد. پس چون به خانههايى درآمديد بر خودتان سلام كنيد، كه تحيتى است مبارك و پاكيزه از سوى خدا. خداوند اينچنين آيات را براى شما روشن بيان مىكند، باشد كه خردمندى كنيد
لقَد كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَساكَنِهِم ءَايَة جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَال كُلُواْ مِن رِّزقِ رَبِّكُم وَاشكُرُواْ لَهُۥ بَلدَة طَيِّبَة وَرَبٌّ غَفُور.
سوره مبارکه سبأ، آیه ١٥
بهراستى براى مردم سبا [ى يمن] در جاى سكونتشان نشانهاى [از لطف و قدرت حق] بود؛ دو رشته باغات بود از راست و چپ؛ [گفتيم] از روزى پروردگارتان بخوريد و نعمت او را شكر گزاريد، شهرى است خوش و پاكيزه و پروردگارى بسيار آمرزنده
من كَانَ يُرِيدُ العِزَّةَ فَلِلَّهِ العِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيهِ يَصعَدُ الكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالعَمَلُ الصَّـلِحُ يَرفَعُهُۥ وَالَّذِينَ يَمكُرُونَ السَّيِّـئاتِ لَهُم عَذَاب شَدِيد وَمَكرُ أُوْلَـئِكَ هُوَ يَبُورُ.
سوره مبارکه فاطر، آیه ١٠
هركه عزت خواهد همۀ عزت از آن خداست (بايد از او بخواهد)؛ سخن پاك بهسوى او بالا مىرود و كار شايسته آن را بالا مىبرد؛ و آنانكه نقشههاى بد مىكشند عذابى سخت دارند و نقشۀ آنان بر آب خواهد شد
وسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَواْ رَبَّهُم إِلَى الجَنَّةِ زُمَرًا حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَفُتِحَت أَبوَبُهَا وَقَالَ لَهُم خَزَنَتُهَا سَلَمٌ عَلَيكُم طِبتُم فَادخُلُوهَا خَلِدِينَ.
سوره مبارکه زمر، آیه ٧٣
و آنانكه از پروردگارشان پروا كردند گروهگروه بهسوى بهشت برده شوند، تا چون به آنجا رسند درهاى آن گشوده باشد و دربانانش به آنان گويند: سلام بر شما، خوش و خرم باشيد، جاودانه در آن داخل شويد
اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الأَرضَ قَرَارا وَالسَّمَاءَ بِنَاء وَصَوَّرَكُم فَأَحسَنَ صُوَرَكُم وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَتِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُم فَتَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ العَلَمِينَ.
سوره مبارکه غافر، آیه ٦٤
خداوند همان است كه زمين را براى شما جايگاه قرار و آرامش، و آسمان را بنايى [افراشته] ساخت، و شما را صورتگرى كرد و صورتتان را نيكو نگاشت، و از چيزهاى پاكيزه به شما روزى داد، اين است خداوند، پروردگارتان، پاك و پربركت است خداوند، پروردگار جهانيان
يـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَنفِقُواْ مِن طَيِّبَتِ مَا كَسَبتُم وَمِمَّا أَخرَجنَا لَكُم مِّنَ الأَرضِ وَلَا تَيَمَّمُواْ الخَبِيثَ مِنهُ تُنفِقُونَ وَلَستُم بِـئاخِذِيهِ إِلَّا أَن تُغمِضُواْ فِيهِ وَاعلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ.
سوره مبارکه بقره، آیه ٢٦٧
اى كسانىكه ايمان آوردهايد، از چيزهاى پاكيزهاى كه بهدست آوردهايد و از آنچه براى شما از زمين برآوردهايم انفاق كنيد، و بخشهاى ناپاك و وا زدۀ آن را در نظر نگيريد كه از آن انفاق كنيد درحالىكه خودتان گيرندۀ آن نيستيد مگر با چشمپوشى در آن! و بدانيد كه خدا بىنياز و ستوده است
هنَالِكَ دَعَا زَكَرِيَّا رَبَّهُۥ قَالَ رَبِّ هَب لِي مِن لَّدُنكَ ذُرِّيَّة طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ.
سوره مبارکه آل عمران ، آیه ٣٨
آنجا بود كه زكريا پروردگارش را بخواند، گفت: پروردگارا، مرا از نزد خود فرزندى پاكيزه ببخش، كه تو شنوندۀ دعايى
وءَاتُواْ اليَتَمَى أَموَلَهُم وَلَا تَتَبَدَّلُواْ الخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَلَا تَأكُلُواْ أَموَلَهُم إِلَى أَموَلِكُم إِنَّهُۥ كَانَ حُوبا كَبِيرا
سوره مبارکه نساء، آیه ٢
و اموال يتيمان را به آنان باز دهيد (در كودكى به دادن مخارج آنان و در بلوغ به دادن اصل مال) و پليد را با پاكيزه عوض مكنيد، و اموال آنان را با اموال خود مخوريد، كه آن گناهى بزرگ است
وإِن خِفتُم أَلَّا تُقسِطُواْ فِي اليَتَمَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاءِ مَثنَى وَثُلَثَ وَرُبَعَ فَإِن خِفتُم أَلَّا تَعدِلُواْ فَوَحِدَةً أَو مَا مَلَكَت أَيمَنُكُم ذَلِكَ أَدنَى أَلَّا تَعُولُواْ.
سوره مبارکه نساء، آیه ٣
و اگر بيم آن داريد كه دربارۀ يتيمان (دختران يتيم) عدالت پيشه نكنيد [پس با آنان ازدواج مكنيد و] از زنانى كه خوشايند شما هستند دوتايى و سهتايى و چهارتايى به همسرى خود درآوريد، و اگر بيم آن داريد كه مبادا عادلانه رفتار نكنيد پس به يك زن يا آنچه مالك آنيد (كنيزان) اكتفا كنيد، اين نزديكتر است به آنكه بهستم نگراييد
با وجود این اهمیت، فهم کامل معنای «حلال» در چهارچوب فکری علامه طباطبایی لازمه اش درک فرق آن با سایر مفاهیم و تشخیص حقیقی یا اعتباری بودن آن است. قرآن کریم گاه از واژه های دیگری در کنار «حلال» برای اشاره به امور مُجاز استفاده می کند که این هم نشینی، اهمیت دقت در واکاوی لغوی و اصطلاحی واژه حالال را دوچندان می سازد. از جمله مهمترین این مفاهیم که در کنار مفهوم حلیت تکرار شده است مفهوم «طیب» است که غالبا در کنار «حلال» آمده است (مانند «کلوا مما فی الارض حلالا طیبا»).
بررسی تفسیری علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان نشان می دهد که ایشان تمایزی دقیق میان این دو واژه قائل است؛
تمایز که مرز های معنایی مفهوم «حلال» را در برابر «طیب» روشن می سازد. این تمایز صرفاً جنبه ی لغوی ندارد، بلکه نشان دهنده ی دو بعد اساسی در قانون گذاری الهی است: بعد تشریعی که حد و مرز های الزام و جواز را تعیین می کند، و بعد تکوینی که به حقیقت اشیاء و فطرت و سازگاری ذاتی آن ها با انسان باز می گردد.
از این رو الزام درک صحیح جایگاه «حلال» در منظومه فکری المیزان، مارا به فصل بعدی هدایت می کند؛
جایی که با تفصیل بیشتر به بررسی این دو بعد بنیادین خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که «حلال» در منظر علامه، مفهومی ذاتا تشریعی است، در حالی که «طیب» کاملا یک مفهوم تکوینی است.
با توجه به تکرار زیاد واژه ی «حلال» در آیات قرآن مسئله ی حلیت از مهم ترین مسائل دینی به شمار می رود و انسان برای قرار گرفتن در چهارچوب حلیت و وصول به کمالات انسانی در اولین قدم باید توانایی درک درست و کامل از این واژه را داشته باشد.
اما از آنجایی که در بسیاری از آیات دو واژه ی «طیب» و «حلال» در کنار یکدیگر آمده اند (مانند «کلوا مما فی الارض حلالا طیبا»)، فهم معنای «حلال» در قرآن بدون درک نسبت آن با «طیب» ناقص است. هر چند هرکدام از این دو بر افق متفاوتی از حقیقت و اعتبار دلالت میکنند.
از این رو ما در این فصل بر آن هستیم تا با بررسی در تفسیر المیزان به بیان نوع بستر و افق هر کدام از این دو واژه بپردازیم و مشخص نماییم که ارتباط این دو با یدکدیگر چگونه است.
زمینه لغوی دو واژه
واژه ی «حلال» در لغت: به معنای گشودگی، اباحه و آزادی و در مقابل حرام امده است.
واژه «طیب» در لغت: از اصل «طاب» گرفته شده و به معنای نیکویی، سازگاری، ملایمت و خلوص به کار می رود.
اما مرحوم علامه در تفسیر شریف المیزان با تعمیق معنای لغوی آن دو به بیان پیوند آنها در نظام تشریع و تکوین پرداخته است و ما در ادامه ی این فصل با استناد به فرمایشات ایشان در المیزان به این مسئله خواهیم پرداخت.
حقیقت و اعتبار در دیدگاه فلسفی علامه طباطبایی
از آنجایی که مسئله ی تکوین و اعتبار دو گزاره ی معرفتی و فلسفی هستند و از طرفی دیدگاه فلسفی جناب علامه تاثیر چشمگیری در نوع تفسیر اایشان از قرآن دارد، برای روشن تر شدن ماجرا و فهم کامل مسئله نیاز به مقدمه ای است تا معلوم باشد که تشریع(اعتبار) و تکوین(حقیقت وجودی) در منظر علامه طباطبایی چه معنایی دارد و وقتی این دو را برای« حلال» و «طیب» استعمال می کند چه منظوری دارد.
با رجوع به آثار فلسفی علامه طباطبایی و بررسی آن ها در میابیم که در دیدگاه فلسفی ایشان امور اعتباری به معنای قرار داد هایی است که هرچند منشاء انتزاعشان در عالم واقع و تکوین است اما وجودشان ذهنی و وابسته به اعتباری است که از سوی جاعلشان آمده است. طوری که بقای آنها بسته به بقای اراده ی جاعل است. مانند قانون چراغ قرمز که امری اعتباری است و با توجه به نیاز های انسانی در حیطه امور رانندگی توسط انسان ها وضع شده وهرچند بر پایه ی نیاز های واقعی انسان به وجود آمده است و در نتیجه سبب واقعیت ها و نتایج واقعی هم می شود اما هیچگونه اثر خارجی و واقعیت مستقلی در خارج ندارد و تمام حیثیت و ماهیتش بسته به اراده ایست که در ذهن واضع و جاعل آن به وجود آمده؛ به نحوی که با تغییر آن اراده وجود آن قانون هم از بین ررفته و یا تغییر می کند.
اما امور حقیقی اینگونه نیستند و به صورت مستقل از ذهن در واقعیت عینی خارج وجود دارند و به عبارتی وجود نفس الامری و مستقل از ذهن دارند، طوری که چه ما باشیم و چه نباشیم آن ها هستند.
برای مثال ایشان در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم که از آثار فلسفی و معرفتی ایشان است آورده اند:
«ادراکات اعتباری در مقابل ادراکات حقیقی است و ادراکات حقیقی انعکاسات واقع و نفس الامر است(یعنی مفهموم ذهنی حاکی از یک واقعیت مستقل است که احتیاجات و قوانین ذهنی و اعتباری در آن نفوذی ندارد) و اما ادراکات اعتباری فرض هایی است که ذهن به منظور احتیاجات حیاتی آن هارا ساخته(مثلا یکی از احتیاجات حیاتی انسان آب است، انسان به منظور رفع عطش در ذهن خود این قانون را ساخته که من باید آب بخورم. و این باید حقیقت تکوینی و خارجی نیست.
در مقابل اما مفهوم آب حکایت از یک حقیقت خارجی دارد و این دیگر ربطی به نیاز انسان و قوانین ذهنی او ندارد و در حقیقت خودش واقعیت دارد.) و جنبه ی وضعی و اعتباری و قراردادی دارد و با واقع و نفس الامر سر و کاری ندارد. ادراکات حقیقی را می توان در براهین فلسفی یا علمی_طبیعی یا ریاضی جا داد_ و نتیجه علمی یا فلسفی گرفت. و همچنین می شود از یک برهان فلسفی یا علمی یک ادراک حقیقی تحصیل نمود. ولی در مورد اعتباریات نمی توان چنین استفاده ای کرد. و به عبارت دیگر ادراکات حقیقی ارزش منطقی دارد و ادراکات اعتباری ارزش منطقی ندارد. ادراکات حقیقی تابع احتیاجات طبیعی موجود زنده و عوامل مخصوص محیط زندگانی وی نیست و با تغییر احتیاجات و عوامل محیط تغییر می کند. و اما ادراکات اعتباری تابع احتیاجات حیاتی و عوامل مخصوص محیط است و با تغییر آن ها تغییر می کند. ادراکات حقیقی قابل تطور و نشوء و ارتقاء نیست و اما ادراکات اعتباری یک سیر تکاملی و نشوء و ارتقاء را طی می کند. ادراکات حقیقی مطلق و دائم و ضروری است ولی ادراکات اعتباری نسبی و موقت و غیر ضروری است».
طباطبایی محمد حسین_مطهری مرتضی، ناشر صدرا، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 2، ص138.
بعد از روشن شدن معنای حقیقت و اعتبار به قسمت اصلی بحث می رسیم و به بیان خواهیم کرد که هر کدام از مفاهیم حقیقت و اعتبار بستر برای کدام یک از دو واژه ی «حلال» و «حرام» هستند.
با روشن شدن معنای اعتباریات و حقیقیات در دیدگاه معرفتی علامه طباطبایی بحث به اینجا می رسد که با بررسی مفهوم«حلال» در تفسیر شریف المیزان روشن کنیم که آیا ایشان در المیزان برای «حلال» یک شأنیت حقیقی و واقعیت خارجی قائل هستند یا اینکه ایشان هم مانند دیگر علمای شیعه «حلال» را جز یک حکم اعتباری شرعی نمیدانند که بار از بین رفتن مقتضی آن خود حکم نیز از بین می رود.
باید گفت با توجه به نتیجه به دست آمده از بررسی«حلال» در تفسیر شریف المیزان، این واژه که در قرآن کریم از تکرار بسیاری برخوردار است، در نظام فکری علامه از سنخ امور جعلی و اعتباری تلقی می شود. به بیان دیگر «حلال» در منطق تفسیری و فلسفی علامه، امری است که وجود و تحقق آن از سنخ امور تکوینی نیست، بلکه قوام آن به قوام اراده و جعل شارع متوقف است. بنابر این از نظر ایشان حلیت اشیاء، در پرتو اعتبار و انشاء تشریعی الهی شکل می گیرد.
علامه طباطبایی در مواضع متعددی از تفسیر المیزان تصریح می کند که تحلیل و تحریم، از قبیل اعتبارات تشریعی الهی ان، نه از اوصاف حقیقی اشیاء. ایشان ذیل آیه ی 168 سوره مبارکه بقره می فرمایند: «و تسخیره اکلا حلالاٌ طیباٌ أی لا یمنعکم عن أکله؛ أکل حلال طیب یعنی چیزی که از استفاده ی آن منع نشده باشید»
و در ادامه می فرمایند: «فقوله تعالی «کلوا مما فی الارض حلالا طیبا» یفید الاباحه العامه من غیر تقیید و اشتراط فیه؛ حلال در فرمایش حق تبارک و تعالی افاده ی اباحه و آزادی می کند بدون هیچ گونه قید و شرطی»
(طباطبایی محمد حسین،المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص417).
و در ادامه ی تفسیر همان آیه شریفه صراحتا تحریم آنچه را که خداوند حلال کرده را تشریع حرام می دانند و از لفظ تشریع برای «حرام» و «حلال» استفاده می کنند، بدین معنا که حلال مساوی است با عدم امتناع، یعنی وقتی شارع قانون بر آزادی أکل، وضع نماید و در آن منعی قرار ندهد، مفهومی به نام «حلال» اعتبار می شود.
همچنین در تفسیر آیه ی 257 سوره مبارکه بقره تصریح بر تشریعی بون حلیت و حرمت نموده و بیان می دارند:
«فهم خابطون بعد تشریع هذه الحلیه و الحرمه…».
(طباطبایی محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن،ج2، ص407)
اینکه ایشان برای حلیت و حرمت صریحتا از لفظ تشریع استفاده نموده اند یعنی «حلال» در نزد ایشان جزء قوانین وحیانی واعتباریات الهی است، نه سنخ امور حقیقی و تکوینی.
ایشان در موضعی دیگر نیز، با افزودن قید «تشریع» پس از واژه ی «حلال» به صراحت این معنا را به مخاطب می فهماند که حرمت و حلیت رزق از قوانین شرعی و اعتباری به شمار می آیند، و هرچند بر پایه ی حقیقتی تکوینی وضع شده اند، درذات خود واقعیت تکوینی ندارند.
«و من هنا یظهر أن للانسان المرتزق بالمحرمات رزقا مقدرا من الحلال بنظر التشریع…».
(طباطبایی محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص140و141)
ایشان در ادامه، با توضیح این مطلب، بیان می کنند که «رزق» دو قسم دارد: عام و خاص.
رزق عام، شامل رزق حرام نیز می شود؛ بدین معنا که از دیدگاه وقوع خارجی، هرآنچه انسان از آن بهره مند می گردد در قلمرو رزق عام قرار می گیرد.
اما اگر حلال و حرام را اموری تکوینی بدانیم، در این صورت تحصیل عطیه یا رزقی از راه حرام، ذاتا ممتنع خواهد بود؛ در حالی که خداوند انسان را به کسب رزق حلال امر فرموده و از تحصیل رزق حرام نهی نمده است.
این مسئله (حلیت و حرمت رزق) زمانی قابل فهم است که آن را اعتباری و تخلف پذیر بدانیم، زیرا امر و نهی به امور تکوینی که از حوزه ی اختیار انسان خارج است، با حکمت حکیم علی الاطلاق ناسازگار خواهد بود؛ چرا که صدور امر و نهی نسبت به امری غیر اختیاری، لغو و بی حکمت است.
بنا بر این، نتیجه گرفته می شود که «حلال» و در مقابل آن «حرام»، در این سیاق، قانون شرعی و مجعول به جعل شارع مقدس است که بستر وقوعش حیطه ی اعتبارات است، نه امری تکوینی که واقعیتی خارجی و حقیقی داشته باشد.
و نیز در باب تحلیل طیبات و تحریم خبائث می فرمایند:
«و کذالک تحلیل الطیبات و تحریم الخبائث فی الجمله من الجمله الفطریات التی اجمع علیها الادیان الالهیه، و قد قال تعالی: قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق».
(طباطبایی محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج8،ص280)
از این تحلیل ایشان برمی آید که خداوند اصل «تحلیل طیبات» و « تحریم خبائث» را امری فطری و تکوینی دانسته است، نه صرفا تشریعی. یعنی انسان در ساختار آفرینش خود، میل به پاکی، زیبایی و خیر دارد و از پلیدی و شرارت گریزان است. این همان بعد تکوینی است که به طیبات مربوط می شود.
اما وقتی این گرایش فکری در قالب قانون، دستور و حکم دینی نازل می شود، در حوزه ی تشریع قرا می گیرد و عنوان حلال و حرام می یابد. بنا بر این:
«الطیبات» ناظر به بعد تکوینی و فطری انسان است.
«الحلال» ناظر به بعد تشریعی و قانونی دین است.
به تعبیر دیگر، «الحلال» مصداق تشریعی «الطیب» است، و شریعت در واقع تجلی نظام تکوینی در بستر قانون و تکلیف است که این بستر خود نظامی اعتباری دارد.
علاوه بر اینها، بر اساس تفسیر آیه 120 سوره نحل عطلامه طباطبایی در توضیح عبارت «ان ابراهیم کان امهً قانتاً لله حنیفا و لم یک من المشرکین» بیان می فرماید که ملت ابراهیم، ملتی معتدل و منطبق با فطرت انسانی بود؛ ملتی که بر اساس فطرت، الطیبات را حلال و الخبائث را حرام می شمرد و عمل به این آیین، خیر و صلاحی را برای آنان به همراه داشت که همان خیر و صلاح است که برای ابرهیم علیه السلام حاصل شد. از این بیان برمی آید که «حلیت» در این نظام فکری، حکمی اعتباری است که امت ابراهیم آن را بر امور طیبه جاری ساختند و با اختیار، از طیبات به نحو حلال بهره مند شدند.
در نتیجه، علامه طباطبایی حلیت و حرمت را نوعی اعتبار می دانند و هرچند ایشان در تفسیر المیزان تصریح بر اعتباریت و تشریعی بودن این دو داشته اند اما با توجه به آثار حِکمی و معرفتی ایشان برای اثبات این مسئله در تفسیر المیزان نیاز آنچنانی به تصریح ایشان نیست.
طیب به مثابه امری تکوینی و حقیقی
پس از اثبات اعتباریت حلیت در محللات قرآنی از منظر علامه طباطبایی، اکنون باید تکوینی بودن «طیب» در طیبات را بررسی نمود؛ زیرا با شناخت نوع واقعیت هر یک، نسبت آن دو مفهوم روشن می شود و علت ذکر غالب آن ها در کنار یکدیگر در آیات قرآنی فهمیده خواهد شد. بر اساس بررسی اظهارات علامه در المیزان، ایشان معمولا «طیب» را در معانی لغوی آن یعنی ملائمت و سازگاری با فطرت و نفس به کار برده و گاه به معانی دیگر نیز انصراف داده و طبق هر یک از معنای مذکور، بر خلاف حلیت که از نظر ایشان یک امر اعتباری و متغیر است، برای طیب شأنیتی حقیقی و تکوینی قائل است و آن را یک امر مستقل وجودی و دارای اثر وجودی می داند.
ما برای روشن تر شدن ماجرا به چند معنای مورد استعمال از علامه در المیزان برای طیب اشاره می کنیم:
الف) معنای ملائمت و موافقت با مشتهیات انسان و لذت؛
علامه در تفسیری آیه 38 سوره مبارکه آل عمران فرموده اند:
«قوله تعالی«هنالک دعا ذکریا ربه قال رب هب لی من لدنک ذریه طیبه الخ» طیب الشیء ملائمته لصاحبه فیما یریده لاجله فالبلد الطیب ما یلائم حیوت اهله من حیث الماء و الهواء و الرزق و نحو ذالک؛ طیب در هر چیز به معنای ملائمت آن در آنچه است که صاحبش اراده کرده».
(طباطبایی محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص175)
همچنین در تفسیر آیه 61 سوره نور می فرمایند:
«طیب یلائم النفس فان حقیقته هذه التحیه بسط الامن و السلامه علی المسلم علیه و هو اطیب امر یشترک فیه المجتمعان؛ طیب با نفس ملایمت دارد…».
(طباطبایی محمد حسین، المیزن فی تفسیر القرآن، ج15، ص164)
و با صراحت کامل می فرمایند : طیب انثراف در ملائمت دارد.
ایشان در تفسیر آیه 20 سوره مبارکه احقاف نیز طیب را به معنای ملائمت و موافقت و لذت میدانند و بیان میدارند:
« الطیبات الامور التی تلائم النفس و توافق الطبع و یستلذ بها الانسان، واذهاب الطیبات انفادها بالاتیفاء لها و المراد بالاستتماع بها استعمالها و الانتفاع بها لنفسها لا للآخره و التهیء لها؛ طیبات اموری هستند که با نفس ملائمت و با طبع موافقت دارند و انسان از آن لذت می برد…»
(طباطبایی محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج12، ص236)
ب) خلوص: به معنای اینکه هر چیزی خالص باشد در اصل خودش و مختلط با چیز دیگری نباشد که آثارش را از بین ببرد یا کمرنگ کند (عاری از خباثت باشد).
*در این باره علامه در تفسیر المیزان فرموده اند:
« و الطیب کونه علی اصله من غیر ان یختلط به ما یکدره و یفسد امره سواء تنفر عنه ام لا … ؛ طیب یعنی اینکه شیء بر اصل خودش باشد بدون این که چیزی با آن مخلوط شود که آن را از صفاء درآورد، چه آن مخلوط، منفور باشد چه نباشد.»
(طباطبایی محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج12، ص236).
* همچنین در باره ی طیب القول که یکی از مسائل قرآن است فرموده اند:
«الطیب من القول ما لا خباثه فیه؛ طیب در گفتار به معنای گفتاری ست که خباثت در آن نباشد و خالص از خباثت باشد».
(طباطبایی محمد حسین، المیزانن فی تفسیر القرآن، ج14، ص361).
پ)مطلوبیت: به معنای آنچه که انسان برای بقاء حیات و کسب لذت طلب می کند.
* در تفسیر المیزان جناب علامه طیب ماء و دیگر نعمات را مثالی برای مطلوبیت اخذ کرده و فرموده اند:
«…یدل علی ان الله سبحانه بوأهم مبوئا یوجد فیه جمیع ما یطلبه الانسان من المسکن مقاصد السکنی کطیب الماء و الهواء و برکات الارض و وفور نعمها…؛ خداوند متعال برایشان جایی را تهیه کرد که در آن جمیع آنچه انسان از مسکن و محل زندگی اش طلب میکند، موجود باشد، مانند: طیب آب، طیب هوا و برکات زمین و وفور نعمات آن الخ»
(طباطبایی محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج10،ص120).
در نتیجه استناد به این مستندات که از تفسیر شریف المیزان استخراج شده است، در می یابییم که جناب علامه نیز مانند کثیری از مفسرین و علمای شیعه طیب را در طیبات قرآنی یک حقیقت وجودی و دارای واقعیت تکوینی می دانند، چرا که طیب در تمام معانی مذکور دارای یک اثر واقعی است و از جهت وجودی وابسته به اراده ی جاعل نیست.
مثلا ملائمت یک اثر واقعی و واقعی است، و اینطور نیست که حقیقتش وابسته به و متوقف بر اراده ی جاعل باشد، چرا که جعل آن از نوع جعل حقیقی است نه اعتباری، و از همین جهت است که دارای حقیقتی غیر قابل تغییر دارد.
شایسته است اشاره ای بر این مطلب نماییم که در دیدگاه فلسفی و معرفتی علامهطباطبایی (رضوان الله علیه) تمام ما سوا الله، غیر مستقل هستند و اثری از خود ندارند، و تمامی ماهیات اعتباری اند، اما می شود به برخی از این ماهیات اعتباری، حیثیت استقلالی داد و آن هارا مستقل لحاظ کرد و برخی هم هیچ گونه حیثیت استقلالی را پذیرا نیستند. در دیدگاه علامه به دسته اول «رابط بما هو مستقل» و به دسته دوم «رابط بما هو رابط» گفته می شود. که طیب جزء امور دسته ی اول است.
لذا باید این نکته را در نظر داشت که تمام حقائق چه تشریعی اعتباری و چه تکوینی واقعی، تحت اراده ی خالق عالم وجود هستند، ولی این نوع جعل که در باب خالقیت و تکوین عالم گفته می شود، با جعلی که در باب احکام و شارعیت خدای متعال استعمال می شود، دو شأن کاملا متفاوت است و اگر بین این دو مسئله خلط رخ دهد فهم تکوینی بودن طیبات هم بسی دشوار است.
با توجه به اینکه هر سه معنای مذکور با یکدیگر دارای وجه اشتراکی هستند و آن این است که هم مطلوبیت، هم ملائمت، و هم خلوص در لذت، همه در محور فطرت هستند و از آن جایی که فطرت انسانی محدود در مأکولات و مشروبات نیست، طیب قرآنی نیز در هرکدام از سه معنای مذکور استعمال شود نمی تواند محدود در حیطه ی ماکولات و مشروبات باشد، بلکه دامنه گسترده و گستره وسیع آن، به اندازه هر آنچه که مربوط به فطرت باشد است.
و این نکته برای ما سوال ایجاد می کند که آیا علامه طباطبایی در المیزان «حلال» قرآنی را مانند طیب گسترده و وسیع تر از مسئله ماکولات و مشروبات می داند یا اینکه محدود به همین حیطه می داند؟.
در فصل پیشین روشن گردید که «طیب» قرآنی از منظر علامه مفهومی حقیقی و تکوینی است که از سنخ واقعیت های فطری انسان به شمار می آید.
اکنون در این فصل تبیین خواهیم کرد که «حلال» نیز مانند «طیب» دامنه اش وسیع تر از حیطه خوراک است یا نه؟.
برای پاسخ به این سوال و روشن شدن این مسئله، لازم می آید به بررسی تطبیقی برخی از استعمالات قرآنی در المیزان بپردازیم تا مشخص شود که از منظر علامه کدام یک از ساحت های فطرت انسانی مشمول حکم «حلیت» می شود.
حلیت شامل هر آنچه برای بقاء انسان لازم باشد
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر آیه 59 سوره مبارکه یونس، در مورد رزق، آن را اعم از مأکولات و مشروبات می دانند و دامنه ی آن را تا اندازه تمام نیاز های انسانی وسیع میکنند، و اینطور بیان میدارند:
«نسبه الرزق و هو ما یمد الانسان فی بقائه من الامور الارضیه من ماکول و مشروب و ملبوس و غیرها…».
(طباطبایی محمد حسین،المیزن فی تفسیر القرآن، ج10،ص83)
از آنجایی که در آیه کریمه فرموده شده است که قسمتی از این رزقِ مُنزَل، حرام واقع شده است و قسمتی حلال، و جناب علامه نیز صراحت بر این مطلب داشته اند که رزق اعم از خوراک است و هر آنچه از نیاز های انسانی که غیر از این دو باشد را هم شامل است، در می یابیم که از منظر ایشان «حلال» در قرآن نیز از گستره ای وسیع برخوردار است و از انجایی که این حکم(حلیت) بر پایه و اساس طیب و استطابت جعل شده است، مانند «طیب» تمام شئونات فطرت انسانی را شامل می شود و محدود به حیطه خوراک نیست.
نتیجه استفاده از چهارچوب حلال
بر اساس تحلیل علامه، از رعایت حدود الهی در هر عرصه از زندگی، زمینه شکل گیری نظامی هماهنگ و متعادل را فراهم می کند که انسان را از افراط و تفریط باز می دارد و اورا در مسیر بندگی قرار می دهد.
و جناب علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان در مورد نتیجه ی استفاده از چهارچوب حلال می فرمایند:
«انطباق المعاصی و المحرمات علی اولئک و الامحللات علی هؤلاء لکون کل طائفه من الطرفین سببا للقرب من الله او البعد عنه…؛ هر کدام از محللات و محرمات سببی است برای قرب به خداوند یا بعد از او».
(طباطبایی محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج8، ص94)
از همین منظر، زندگی در چهارچوب حلال صرفا یک التزام فقهی نیست، بلکه راهی برای رسیدن به هدف نهایی انسان یعنی قرب به خدای تبارک و تعالی است، و طبق آنچه که از قول علامه طباطبایی در تفسیر شریف المیزان ذکر شد، ملاک قرب و بعد بندگان در درگاه ربوبی، این است که آنها زندگی شان را در تمام شئون و مراتب تحت چهارچوب حلال قرآنی قرار دهند، چرا که اگر چنین نکنند و از حلال خداوند استفاده نکنند، مرتکب تحریم طیبات می شوند و طبق فرمایش قرآن کسی که حلال خدای تعالی را برای خودش حرام کند، افتراء بالله بسته است.


