چکیده: بررسی تاریخی فرق اسلامی غالباً بر محوریت کلامی و اعتقادی متمرکز بوده و از بسترهای مادی، اقتصادی و فشارهای اجتماعی که به شکل‌گیری یا اقبال عمومی به این جریان‌ها انجامیده، غفلت شده است. مقاله حاضر با اتخاذ رویکردی تاریخ‌نگارانه و تحلیل لایه‌های پنهان، به مطالعه سه مورد عینی از برساخت فرق در جهان اسلام می‌پردازد: خوارج در خراسان و سیستان، قیام زنگیان در بصره و سواحل جنوبی ایران، و حکومت ادریسیان در شمال آفریقا. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که تغییرات ناگهانی در سیاست‌های مالی دولت‌های مرکزی (به‌ویژه عباسیان)، انسداد یا تغییر مسیرهای تجاری، بهره‌کشی شدید از طبقات فرودست (بردگان) و سرکوب قبیله‌ای، به‌عنوان مهم‌ترین محرک‌های اجتماعی، سبب شکل‌گیری یا استمرار این جریان‌ها شده‌اند. همچنین، مقاله با واکاوی مفهوم «مجوس» در منابع شمال آفریقا نشان می‌دهد که این واژه نه به زرتشتیان ایران، بلکه به پیروان آیین‌های اسکاندیناوی و ژرمنی اطلاق می‌شده است. نتیجه آنکه فهم تقریب مذاهب و فقه مقارن، بدون درک این ریشه‌های زمینی و تاریخی، ناقص خواهد بود و نیازمند بازخوانی انتقادی منابع با نگاه به قرائن اقتصادی و اجتماعی است.

واکاوی زمینه‌های اجتماعی-اقتصادی در برساخت فرق اسلامی

 مطالعه موردی خوارج، زنگیان و ادریسیان با تأکید بر لایه‌های پنهان تاریخ

دکتر محمد مهدی قناتغستانی

عضو هیئت علمی دانشگاه بین المللی اهل البیت علیهم السلام

چکیده

بررسی تاریخی فرق اسلامی غالباً بر محوریت کلامی و اعتقادی متمرکز بوده و از بسترهای مادی، اقتصادی و فشارهای اجتماعی که به شکل‌گیری یا اقبال عمومی به این جریان‌ها انجامیده، غفلت شده است. مقاله حاضر با اتخاذ رویکردی تاریخ‌نگارانه و تحلیل لایه‌های پنهان، به مطالعه سه مورد عینی از برساخت فرق در جهان اسلام می‌پردازد: خوارج در خراسان و سیستان، قیام زنگیان در بصره و سواحل جنوبی ایران، و حکومت ادریسیان در شمال آفریقا. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که تغییرات ناگهانی در سیاست‌های مالی دولت‌های مرکزی (به‌ویژه عباسیان)، انسداد یا تغییر مسیرهای تجاری، بهره‌کشی شدید از طبقات فرودست (بردگان) و سرکوب قبیله‌ای، به‌عنوان مهم‌ترین محرک‌های اجتماعی، سبب شکل‌گیری یا استمرار این جریان‌ها شده‌اند. همچنین، مقاله با واکاوی مفهوم «مجوس» در منابع شمال آفریقا نشان می‌دهد که این واژه نه به زرتشتیان ایران، بلکه به پیروان آیین‌های اسکاندیناوی و ژرمنی اطلاق می‌شده است. نتیجه آنکه فهم تقریب مذاهب و فقه مقارن، بدون درک این ریشه‌های زمینی و تاریخی، ناقص خواهد بود و نیازمند بازخوانی انتقادی منابع با نگاه به قرائن اقتصادی و اجتماعی است.

واژگان کلیدی:

برساخت فرق، خوارج، زنگیان، ادریسیان، زمینه‌های اجتماعی، سیاست مالی عباسیان، تاریخ فقه مقارن.

۱. مقدمه

بحث تقریب مذاهب اسلامی در دهه‌های اخیر به‌ویژه با ظهور جریان‌های تکفیری و افراطی، از یک مسئله صرفاً نظری و فقهی به یک ضرورت عینی و اجتماعی تبدیل شده است. نشست‌های تخصصی متعددی که با هدف بررسی فقه مقارن برگزار می‌شوند، غالباً بر وجوه اشتراکی و تفریعی میان مذاهب متمرکز هستند، اما کمتر به بستر تاریخی و اجتماعی‌ای پرداخته‌اند که خودِ «تفکیک فرق» در آن روی داده است. درک این بستر، نه برای توجیه انشقاق‌ها، بلکه برای فهم منطق درونی تحولات تاریخی ضروری است. پرسش اساسی این است که چرا برخی جریان‌های فکری در مقاطعی خاص، علی‌رغم رویکردهای رادیکال یا غیررسمی، توانستند اقبال عمومی گسترده‌ای را جلب کنند و حتی حکومت‌هایی پایدار تأسیس نمایند؟

این مقاله در پی پاسخ به این پرسش با تمرکز بر سه جریان کلیدی است: خوارج در شرق جهان اسلام، زنگیان (قیام صاحب‌الزنج) در جنوب عراق و ایران، و ادریسیان در مغرب اسلامی. فرضیه اصلی این است که فشارهای اقتصادی ناشی از تغییر ناگهانی نظام مالیاتی، غارت اشرافی، اختلال در مسیرهای تجاری و سرکوب هویتی قبایل، به‌مراتب نقش مؤثرتری در شکل‌گیری این جریان‌ها داشته است تا صرفاً اختلافات کلامی. بدین‌ترتیب، مطالعه این موردها می‌تواند دریچه‌ای نو به سوی تاریخ فقه مقارن و تقریب مذاهب بگشاید و نشان دهد که گفت‌وگوی امروزین برای همگرایی، نیازمند التفات به زخم‌های کهنه اقتصادی و اجتماعی گذشته است.

۲. مرور ادبیات و چارچوب نظری

در تاریخ‌نگاری کلاسیک اسلامی، کتاب‌هایی نظیر «تاریخ الرسل و الملوک» طبری، «الکامل فی التاریخ» ابن‌اثیر و «فتوح البلدان» بلاذری، عمدتاً به رویدادهای سیاسی، جنگ‌ها و شخصیت‌های برجسته پرداخته‌اند و گزارش‌های اقتصادی و طبقاتی در آنها اغلب حاشیه‌ای و پراکنده است. از سوی دیگر، ابن‌خلدون در «مقدمه» خود با ارائه نظریه عصبیت و چرخش قدرت، نشان داد که جوامع بدوی به‌دلیل انسجام جمعی‌تر، می‌توانند بر جوامع شهری منحط غلبه کنند؛ اما او نیز به‌ندرت به نقش مستقیم سیاست‌های مالی و غارت سیستماتیک در ظهور فرقه‌های خاص پرداخته است.

در تاریخ‌نگاری معاصر، پژوهشگرانی نظیر ولهاوزن (دولت عربی و سقوط آن) و اشپولر (تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی) به تأثیر طبقات اجتماعی و نظام جزیه اشاره کرده‌اند، اما همچنان ارتباط این زمینه‌ها با «برساخت هویت‌های فرقه‌ای» در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. رویکرد نظری این مقاله مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی به‌معنای عام آن نیست، بلکه بر «تحلیل چندسطحی» تأکید دارد که در آن، لایه‌های آشکار (اعتقادات و منازعات کلامی) با لایه‌های پنهان (تغییر نرخ تاراج، جابه‌جایی مسیرهای تجاری، تنش‌های قبیله‌ای) تلفیق می‌شوند. این چارچوب به ما اجازه می‌دهد تا قرائن پراکنده تاریخی را مانند تکه‌های پازل در کنار هم قرار دهیم و به «رده­هایی» از منافع اقتصادی طبقات پنهان (همانند تجار سیراف و گناوه در جریان قیام زنج) دست یابیم که در منابع رسمی مغفول مانده‌اند.

۳. روش‌شناسی یا رویکرد تحلیلی

پژوهش حاضر از نوع تحقیقات تاریخی-تحلیلی است که با استفاده از روش «بازخوانی انتقادی منابع» (Critical Source Reading) انجام شده است. به‌این معنا که متون کلاسیک (همچون آثار طبری، مسعودی و بلاذری) نه به‌عنوان روایت‌های بی‌چون‌وچرا، بلکه به‌عنوان متونی که دارای سوگیری‌های سیاسی و طبقاتی دربار خلافت هستند، مدنظر قرار گرفته‌اند. داده‌های این تحقیق از طریق تطبیق گزارش‌های پراکنده در مورد وقایع اقتصادی (اخذ جزیه، غارت، قیمت‌ها، معادن و راه‌های تجاری) با گزارش‌های مربوط به شورش‌ها و قیام‌های فرقه‌ای گردآوری شده است.

در گام دوم، از روش «تحلیل شبکه‌ای» بهره گرفته شده تا ارتباط بین سه مؤلفه «سیاست مالی دولت»، «معیشت طبقات متوسط و پایین» و «گفتمان دینی غالب» کشف شود. به‌عنوان مثال، افزایش ناگهانی انتقال سرمایه از خراسان به بغداد در ابتدای خلافت عباسی، به‌عنوان متغیر مستقل و اقبال به گفتمان برابری‌خواهانه خوارج به‌عنوان متغیر وابسته تحلیل شده است. همچنین در بخش مربوط به ادریسیان، با تکیه بر روش دیرینه‌شناسی (Archaeology of Knowledge)، ریشه واژه «مجوس» در بافت شمال آفریقا مورد کاوش قرار گرفته تا نشان داده شود که این واژه دچار تغییر معنا و جابه‌جایی در بسترهای زمانی و مکانی شده است.

۴. یافته‌ها و بحث
۴-۱. خوارج و صفاریان؛ از فشار مالی تا عدالت عیاری

مهم‌ترین یافته پژوهش در مورد جریان خوارج، ارتباط مستقیم بین «سیاست غارت اشرافی» عباسیان و «اقبال به گفتمان برابری‌طلبانه» است. در حالی که دولت اموی نظام مالی خود را بر پایه جزیه از موالی و غیرعرب‌ها استوار کرده بود و غارت را به حداقل رسانده بود، عباسیان برای تثبیت قدرت خود در بغداد و ساخت پایتخت جدید، به نقدینگی سرشار نیازمند بودند. این نیاز آن‌ها را به غارت سیستماتیک طبقات اشراف و سپس عوام در خراسان و سیستان واداشت. نتیجه طبیعی چنین فشاری، روی‌آوردن جامعه به طیفی از اسلام بود که فارغ از پیچیدگی‌های فقهی، شعار «برابری» را سرلوحه خود قرار داده بود. با این حال، آنچه در منابع کمتر به آن پرداخته شده، تداوم این اخلاق برابری‌خواهانه در قالب «اخلاق نظامی ساسانی» و پیوند آن با «جنبش عیاری» است.

یعقوب لیث صفار، که خود یک صفار (مسگر) عامی بود، توانست با ترکیب دو عنصر (عدالت‌خواهی خوارج و جوانمردی-سوارکاری طبقه نظامی ساسانی) حکومتی را پایه‌گذاری کند که در تقابل مستقیم با خلافت بغداد قرار داشت. این امر نشان می‌دهد که فرق در تاریخ اسلام، موجوداتی منجمد و صرفاً کلامی نبوده‌اند؛ بلکه به‌مرور زمان و در پاسخ به نیازهای اجتماعی، با لایه‌های فرهنگی پیشین (در اینجا سنت ساسانی) ادغام شده و هویت جدیدی (صفاریان) برساخته‌اند. نکته کلیدی آنکه این برساخت نه در خلأ اعتقادی، بلکه در بستری از فشار اقتصادی و رنج طبقاتی رخ داده است.

۴-۲. قیام زنگیان؛ بازیگران پنهان و مسیرهای تجاری

مورد زنگیان، پیچیدگی بیشتری را آشکار می‌کند. در نگاه نخست، این قیام به‌عنوان شورش بردگان سیاه‌پوست در معادن نمک بصره معرفی می‌شود. هرچند سختی کار و شرایط فلاکت‌بار بردگان، بستر اولیه آن بود، اما عامل استمرار و سازمان‌یافتگی این قیام، چیزی فراتر از اعتراض طبقه محروم بود. یافته مهم مقاله، بازیگری «طبقه پنهان» تجار جنوبی (سیراف، گناوه و بصره) است. اختلال در راه تجاری دجله و انحصار بغداد، این بازرگانان را متضرر ساخته بود. بنابراین، آن‌ها با انسداد مسیر تجاری و حمایت مالی از قیام صاحب‌الزنج (علی محمد جنابی)، در پی تغییر مسیر سرمایه به نفع بندرهای جنوبی (بوشهر و سیراف) برآمدند.

این ردگیری تاریخی، هرچند در منابع مستقیم نیامده، اما از قرائن پراکنده‌ای چون «بلوکه شدن کشتی‌ها»، «نقل‌وقت‌های متعاقب رونق بوشهر پس از سرکوب قیام» و «تمایل ضمنی گروه‌های قرمطی-اسماعیلی که شبکه‌های تجاری گسترده‌ای داشتند» استنباط می‌شود. به‌عبارت دیگر، فرقه در اینجا به‌عنوان «ابزاری» برای تغییر موازنه اقتصادی به کار گرفته شده است؛ هرچند که در بطن خود دارای گرایشات دینی و اعتقادی نیز بود، اما تأمین مالی و بقای آن به منافع اقتصادی گره خورده بود. این یافته، درک ما از فقه مقارن و تقریب را متحول می‌سازد؛ چراکه شکل­گیری گسل‌های فرقه‌ای بر روی گسل­های اقتصادی-تجاری منطقه‌ای را ترسیم می­کند.

۴-۳. ادریسیان و تحول مفهوم «مجوس» در مغرب اسلامی

در شمال آفریقا، وضعیت تفاوت داشت. در اینجا با فشار ناشی از سرکوب نظامی سخت‌گیرانه فاتحان اموی (مانند ابن‌نافع) بر قبایل بربر مواجه هستیم. این سرکوب، سبب شکل‌گیری مقاومت‌های سازمان‌یافته تحت رهبری کاهنه (ساحره) شد. اما آنچه اهمیت دارد، چگونگی شکل‌گیری حکومت ادریسیان است. این حکومت برخلاف تصور رایج که صرفاً یک دولت شیعی مبارز معرفی می‌شود، یک «پروژه نظم‌بخشی» بر پایه گفت‌وگو با روسای قبایل بربر بود. ادریسیان با اتخاذ سیاستی دوگانه (سرکوب در مواقع لزوم و مصالحه و «اتخاد» پس از آن) توانستند شورش­ها و بی­نظمی قبیله‌ای را مدیریت کنند.

جالب‌ترین یافته مربوط به ریشه‌یابی واژه «مجوس» است. در منابع معاصر عباسی، از ساکنان شمال آفریقا با عنوان «مجوس» یاد می‌شود که شدیداً مورد دشنام و طرد قرار گرفته‌اند. در نگاه اول، این واژه به زرتشتیان ایران تعبیر می‌شود، اما با بررسی لایه‌های تاریخی (که گوینده بدان اشاره کردند)، مشخص می‌شود که این اطلاق، به اقوام بازمانده از قبایل ژرمنی و واندال‌ها تعلق دارد که اساطیر اسکاندیناوی را می‌پرستیدند و با برگزاری مراسم آتش، مسلمانان آنها را به‌اشتباه زرتشتی (آتش‌پرست) می‌پنداشتند. بدین‌ترتیب، ادریسیان با گرفتن جزیه از این «مجوسان» و سپس زمینه‌سازی برای اسلام‌آوردن تدریجی آن‌ها، توانستند نه تنها یک نظم سیاسی، بلکه یک همگرایی دینی را در فضایی ناهمگون ایجاد کنند. این امر یک «کانتکست» (بستر) ویژه است که نشان می‌دهد تقریب مذاهب و همگرایی، در شرایط تاریخی خاصی از مسیر گفت‌وگوی فاضلانه با فرهنگ‌های بیگانه و مدیریت اقتصادی (جزیه) محقق شده است.

۵. نتیجه‌گیری

مقاله حاضر نشان داد که برساخت فرق اسلامی، هرگز در فضای بسته و صرفاً نظری رخ نمی‌دهد، بلکه زاییده تعامل پیچیده‌ای از عوامل اقتصادی، تجاری و فشارهای طبقاتی است. خوارج نه صرفاً به‌دلیل اختلاف بر سر حکمیت، بلکه در پاسخ به غارت سیستماتیک عباسیان اقبال یافتند. قیام زنگیان، بدون حمایت مالی شبکه‌های تجاری معترض، دوام نمی‌آورد و ادریسیان نیز با درک صحیح از بستر قبیله‌ای و واژگان هویتی (مانند مجوس)، توانستند یکپارچگی را جایگزین بی­نظمی کنند.

این نتایج برای حوزه «تقریب مذاهب» و «فقه مقارن» امروزین پیامدهای مهمی دارد. نخست اینکه، هرگونه گفت‌وگوی صرفاً فقهی و کلامی برای همگرایی، بدون توجه به زمینه­های اقتصادی و توزیع منابع، ناقص و بی‌نتیجه خواهد بود؛ زیرا ریشه بسیاری از انشقاق‌ها در محرومیت‌های مادی نهفته است. دوم اینکه، لایه‌های پنهان تاریخ (همانند نقش تجار یا تغییر معنای مفاهیم) باید مورد کنکاش جدی قرار گیرند تا از تکرار آزمون‌ها و خطاهای گذشته جلوگیری شود. در نهایت، درک این کانتکست‌های تاریخی، ما را به این نتیجه می‌رساند که فقه مقارن، اگر بخواهد پویا باشد، ناگزیر باید به تاریخ اجتماعی و اقتصادی نیز روی آورد.

پیشنهادات برای پژوهش‌های آینده

بررسی موردی مشابه بر روی قیام قرمطیان و حکومت فاطمیان با رویکرد اقتصاد-تاریخی پیشنهاد می‌شود. همچنین، تحلیل تطبیقی میان سازوکارهای «اتخاد» (مدارا) پس از سرکوب در ادریسیان با روش‌های مشابه در سایر نقاط جهان اسلام، می‌تواند به ارائه الگویی برای همگرایی پایدار کمک کند.

۶. فهرست منابع

طبری، محمد بن جریر. (۱۳۷۵). تاریخ الرسل و الملوک (ترجمه ابوالقاسم پاینده). تهران: اساطیر.

مسعودی، علی بن حسین. (۱۳۷۴). مروج الذهب و معادن الجوهر (ترجمه ابوالقاسم پاینده). تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

ابن‌خلدون، عبدالرحمن. (۱۳۶۹). مقدمه ابن‌خلدون (ترجمه محمد پروین گنابادی). تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

بلاذری، احمد بن یحیی. (۱۳۶۴). فتوح البلدان (ترجمه آذرتاش آذرنوش). تهران: سروش.

ابن‌اثیر، عزالدین علی. (۱۳۸۰). الکامل فی التاریخ (ترجمه محمد حسین روحانی). تهران: اساطیر.

اشپولر، برتولد. (۱۳۶۹). تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی (ترجمه جواد فلاطوری). تهران: علمی و فرهنگی.

ولهاوزن، یولیوس. (۱۳۷۷). دولت عربی و سقوط آن (ترجمه محمود رمضان‌پور). مشهد: آستان قدس رضوی.

دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. (۱۳۸۲). مدخل «خوارج». تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی.

پیمایش به بالا